منشوري است كه در 1231 به وسيلهٴ امپراتور فردريك دوم صادر شده، ولي مقارن آن زمان تقريباً ايام شكفتگي سالرنو سرآمده و پيدايش نخستين دانشگاهها به يكهتازي آن پايان داده بود.
سالرنوم1 در خليجك پايستوم2 (درست در جنوب خليج ناپل) قرار داشت و در زمان قديم مورد توجه بيماران بود. از طرف ديگر، سنتهاي طب يوناني هرگز در سيسيل و جنوب ايتاليا يكباره از ميان نرفته بود؛ بلكه آثار واضحي از آن را در سدههاي هفتم و هشتم ميتوان ملاحظه كرد.
مقارن سدهٴ نهم يك سازمان پزشكي در سالرنو وجود داشت. ميتوان مطمئن بود كه پزشكان قديم سالرنويي با طب يوناني آشنايي داشتند. وجود دونولو در نيمهٴ دوم سدهٴ دهم دال بر امكان تأثيرات يهود است. سالرنو از لحاظ سياسي از قرنها پيش جزو اميرنشين لومباردي بنهونتو بود؛ غالباً در معرض حمله يا تاراج مسلمانان قرار ميگرفت؛ در 1077 به تصرف نورمانها درآمد. بدين ترتيب، اوضاع سياسي و فكري دست به هم داد و سالرنو را به صورت تصفيهخانهٴ افكار طبي درآورد. تأثيرات بربري، لاتيني، يوناني، يهودي و اسلامي طبعاً و تدريجاً درهم آميخت و نخستين مدرسهٴ طبي اروپا را به وجود آورد. در آغاز كار نفوذ اسلامي تصادفي و ناچيز بود، ولي بعداً بر اثر مساعي قسطنطين افريقي (نك فصل بعدي) فزوني بسيار يافت. پيش از نيمهٴ اول سدهٴ يازدهم نخستين محصولات كتبي اين مدرسه ظاهر شد؛ در اثناي نيمهٴ دوم قرن و بيش از آن در اثناي سدهٴ دوازدهم، اهميت مدرسه سريعاً فزوني يافت. نخستين جنگ صليبي(1096 تا 1099) بدان قدرت چشمگيري بخشيد.
دو رسالهٴ ناشناس متعلق به مدرسهٴ سالرنو احتمالاً از نيمهٴ اول يا اواسط سدهٴ يازدهم در دست است: (الف)
معالجات، يا رساله در باب معالجات3 رسالهاي است شبيه آلام گاريوپونتوس (پايينتر را ببينيد). (ب)
آينهٴ انسان4 منظومهاي است تعليمي كه 1011 بيت آن در دست است و مربوط است به نيمهٴ سدهٴ يازدهم. اين منظومه مربوط به قبل از قسطنطين است و بيشتر برمبناي كتاب ايزيدور اشبيلي قرار دارد. اين رساله ايتاليايي است ولي الزاماً سالرنويي نيست.
گاريوپونتوس5
احتمالاً لومباردي6. در سالرنو برآمد؛ در حدود 1050 درگذشت. پزشك سالرنويي. مؤلف (يا محرر) يك دايرةالمعارف پزشكي به نام آلام7، مجموعهاي از منتخبات آثار يوناني اخير، بيزانسي و رومي. رسالهٴ وي در باب تبها8 شايد بخشي از كتاب آلام بوده. كتاب اخير رواج فراواني يافت.